ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

16

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

خود را به ابو موسى رساندند و فرياد برآوردند كه اى امير اينك اشتر آمد و وارد كاخ شد و ما را زد و بيرون كرد . ابو موسى از منبر فرود آمد و خود را به كاخ رساند . اشتر بر او بانگ زد كه اى بى مادر از كاخ ما بيرون شو كه خداى جانت را بيرون آورد كه به خدا سوگند از ديرباز از منافقان بوده‌اى . گفت : تا شامگاه مهلتم بده . اشتر گفت : مهلتت دادم و امشب را نبايد در كاخ بگذرانى . مردم به منظور تاراج لوازم و اثاثيهء ابو موسى آمدند و اشتر آنان را منع كرد ، و گفت : او را از اميرى بر شما عزل و بيرون كردم و مردم از آن كار دست بداشتند . ابو جعفر مى گويد : شعبى از ابو الطفيل روايت مىكند كه مى گفته است ، على ( ع ) فرمود : از كوفه دوازده هزار و يك تن به مدد شما مى آيند . و به خدا سوگند من روى تپهء ذوقار ايستادم و آنان را يكى يكى بر شمردم نه يك تن كمتر بود و نه افزون . فصلى در نسب و اخبار عايشه اينك سزاوار است همينجا اندكى درباره نسب و اخبار عايشه و آنچه ياران متكلم ما دربارهء او مى گويند سخن بگوييم . بر عادت خودمان كه هرگاه به نام يكى از صحابه مى رسيم همين گونه رفتار مى كنيم . اما نسب پدرى او چنين است كه او دختر ابو بكر بود . ما ضمن مباحث گذشته نسب ابو بكر را آورده‌ايم . مادرش ام رومان است و او دختر عامر بن عويمر بن عبد شمس بن عتاب بن اذينة بن سبيع بن دهمان بن حارث بن تميم بن مالك بن كنانة است . پيامبر ( ص ) در مكه دو سال ، و گفته شده است سه سال قبل از هجرت در حالى كه او شش يا هفت ساله بود ، او را به عقد خويش درآورد . و در مدينه در حالى كه او نه سال داشت و در اين مورد اختلافى نيست با او عروسى فرمود . قبلا از عايشه براى همسرى با جبير بن مطعم نام برده مى شد و به اصطلاح نامزد او بود . در اخبار صحيح آمده است كه پيامبر ( ص ) پس از رحلت خديجه ، رضى الله عنها ، عايشه را در خواب ديد كه در جامهء حرير است و فرمود : اگر اين موضوع خواست خداوند باشد خودش آن را مقدر خواهد فرمود . سه سال پس از رحلت خديجه و در ماه